و چه اين جمله به فکر همگی افتاده

  اونايی که وبلاگ دارن ممکنه تجربه کرده باشن که آدم يه مطلبی رو به خاطر خودش يا به خاطر يه نفر بنويسه.
  خيلی وقته حس نوشتن ندارم. وبلاگم خواب خوابه. روزمرگی من رو مثل خيلی‌های ديگه مشغول کرده.
  من که معمولاْ آپ‌ديت‌هایی با لينک و فلش و اين چيزا ميذاشتم حالا ميام يه آپديت با تاخير ۱۰۰ روزه با متن دلم انجام ميدم. بی تعارف بگم دليل اينکه حساس شدم بنويسم دوستی هستش که فکر ميکنه از نوعی ديگه‌س.
 نميشناسمت... نميدونم چرا اصرار داری آپ کنم... نميدونم چرا فکر ميکنی بايد کامنت‌هاتو پاک کنم... اما از رفتار جالبت تشکر ميکنم...
 هميشه آفلاين ميذاشتم و به همه ميگفتم که آپديت کردم. اين بار آپديت رو به هيچکس اطلاع نميدم. به احتمال زياد چند روز بيشتر اين نوشته مهمون وبلاگم نيست...

بابا نوئل همه‌ی شما مبارک !!

/ 7 نظر / 4 بازدید
دوست اما از نوع دیگر

سلام. روزمرگی همه ی آدم بزرگا رو به خودش جذب میکنه. خب شما هم حتمن داری بزرگ میشی که این اتفاق تازه داره برات میوفته ولی به هر حال خوشحالم که توی خواب وبلاگت یه تکون کوچیک خورد دیگه خسته شده بود. راستی چرا گفتی دوستی که فکر میکنه از نوع دیگه س؟ خب هر کدوم از ما برای خودمون یه نوع خاص داریم هرکدوممون یه جوریم و با هم فرق میکنیم پس یه نوع دیگه بودن حتمن با معنیه نه برای جلب توجه و یا فقط یه کلمه الکی.... گفتی نمیدونی چرا اصرار دارم آپ کنی؟ واقعا نمیدونی؟ خب بذار یه قولی بهت بدم تو هر وقت دلت خواست و فرصت داشتی بنویس اونوقت منم میام و کم کم بهت میگم چرا دلم میخواد بنویسی قبوله؟

دوست اما از نوع دیگر

و گفته بودی که فکر میکنم کامنتهام رو باید پاک کنی... آخه خیلیا کامنتای بی نام و نشون رو پاک میکنن گفتم شاید شما هم بخوای این کار بکنی. البته من خیلی به بلاگها سر نمیزنم اما یادمه یه بار یه نفر از اینکه یه کامنت بی نام داشت خیلی شاکی بود.

دوست اما از نوع دیگر

ببخشید خیلی طول کشید تا دوباره صفحه کامنت باز شد.. انقدر که دیگه ادامه حرفم یادم رفت. بگذریم ... به قول شما و چه این جمله به فکر همه گی افتاده ...کریسمس مبارک...

چارخونه

سلامممممممممم :) خوبه! اگه يه دوست باعث شده تو بعد شونصد سال يه چيزی اينجا بنويسی من تاييد ميکنم که حتما از نوعی ديگه است!‌ چطوری گرفتار روزمرگی؟! :)

red roz

من به مرگم راضییم اما نمی آید اجل بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید

مجيد

چی بگم ای داد و بيداد...

دوست اما ....

سلام. بازم که خبری ازتون نیست. کجایین؟ اصلا مثل اینکه شما واقعا دیگه نمیخواین بنویسین. خب میشه حداقل دلیلش رو بگین. یعنی واقعا انقدر مشغولین؟ یعنی واقعا انقدر رفتین قاطی آدم بزرگا؟ خب آخه چرا؟